بغیرازکاظم وپیمان وحسن که شریک جرم بودند،کس دیگری نمی دانست !
آن روز بعدازکلی کوه پیمائی واردو زدن دردره فلاح خیر،پشت همین شیطان کوه خودمان ،
قرارشدشب بچه هابیایندخانه ما.
بعضی وقتهاپدرم می آمدوتوی اتاق مامی نشست .یعنی ضدحال !
یادم هست داشت مستندی درباره گرگهامی داد.پدرمن هم گیرداده بود ونمی رفت .
خمیازه ای کشیدوبلند شدوازدر رفت بیرون .پاکت سیگاربیرون آمدوچهارتاسیگارروشن شد.
پک اول ،دوم ...که ناگهان، درحال صداخورد وسیگارهارفت زیرفرش .اتاق تاکله های ما،پردودبود.
پدرم آمدونشست .هچی نگفت .ماهم که لال شده بودیم .
خواستم جوسنگین حاکم براتاق راباجمله ای تغعیردهم .
گفتم :آن گرگهاچراگوششان تیزاست ؟!
پدرم گفت:شایدگرگهاسیگارکشیده باشند.

سالهاقبل وقتی نوجوان بودم بابچه هاشبهای محرم می رفتیم دسته های عزاداری راببینیم .
پاتوق ماهم چهارپادشاه بود.من بودم ،پیمان خوش خلق سیمابود،کاظم اکبرپوروحسن جهانبانی .
ازساعت چهاروپنج بعدازظهرمیرفتیم بیرون وتاساعت دووسه شب اینجاوآنجاپرسه می زدیم .
یادم هست ،کنارمسجدچهارپادشاه ، یک جایی بودکه آب نخودمی دادند،کاسه ای ۲۰تومان .
عطرآب نخودهوش ازسرمان می بردولی هرگزپول توجیبی که داشتیم تاآن موقع دوام نداشت که بتوانیم
آب نخودبخوریم .بعضی وقتهاکه خیلی به خودمان فشارمی آوردیم ،می توانستیم پولهایمان راروی هم
بگذاریم ویک ظرف آب نخودبخوریم والبته چه کیفی داشت .
امروزهرکدام ازبچه هاسرزندگی خودشان هستندوالحمدلله وضعشان بدنیست واگربخواهند میتوانند
یک دیگ بزرگ آب نخودبخورند،ولی افسوس که دیگرهیچ آب نخودی طعم آن روزهاراندارد .
یادش بخیر

مدرسه سهروردی ویاشاید عبدالرزاق همان که درخیابان کاشف شرقی است .
آقای نجدی ،معلم جبرومثلثات وهندسه، خدایش رحمت کند.
چقدرازاومی ترسیدیم .من که همه اش تخت آخری بودم وهمیشه حواسم همه جابود الاکلاس .
گاهی کاریکاتور میکشیدم ،گاهی نامه های عاشقانه می نوشتم ،گاهی هم البته می خوابیدم .
بچه هااسمم راگذاشته بودندعلی عشقی ،یعنی اولش شهروزرجب زاده گفت وبقیه یادگرفتند.
آره آقای نجدی ،داشتم می گفتم ،چقدربنده خدادلش می خواست به مابفهماندکه برای حل مسئله
اول بایدصورت آن رابلدشد.والبته همه آنهایی که زرنگ بودندفهمیدندالامن !
البته این یک روی شخصیت این مردبود.روی دیگرش نویسندگی بود.بعدازمرگش کتابهایش راخواندم .
خوب می نوشت .الان که فکرمیکنم می بینم چقدراورادوست داشتم ،وچقدراورادیر شناختم .
یادش گرامی .



كودكي من گره خورده بامردم خوبش
باشبهاي بي مانندش .
باهمه عاشقي هاي دوران نوجواني ام .باهمه اميدهاي روزهاي جواني ام ،گره خورده با اين سرزمين اهورایی .
لاهیجان من، مردان غيورت را،مادران مهربانت را،جوانان برومندت را،دختران زيبايت را،كودكان بي همتايت را،باغهاي
سبزت را،پرندگان خوش آوايت را،خاك خوبت رادوست دارم، اي دختر زيباي ايران .
