برنردبان تکرار،من، ایستاده ام .
وبه سادگی سوگند به خدا،به دریوزه گی دخترکی می نگرم که موهایش از موهای دخترم کوتاه تر است.
آه ، ای قاصد روزهای بی تکلیفی ، به پادشاه تمامی سرزمینها بگو :
هنوز نگاهمان، بستر نمور و تاریک قارچهای غفلت است .
|
بهروی شانههای تو نشسته است | |
| درجستجوی بهار | |
من در آخرين ترديدم ،به لبخند يک سيب ،شکفتم و دانستم که درهيچ جای باغ گلی،بدور از نوازش باغبان نشکفت .
ودرآن لحظه شنيدم که سهراب گفت :زندگی سيبی است ،گاز بايد زد باپوست .ومن سبز گشتم ،سبز ،سبز.وآنچنان بالهايم نيرومند گشت که بی فاصله تا *سدر پريدم .و نور راديدم که لبخندی به لب داشت و به اشاره ، آخرين ابر درافق را نشانم داد و گفت او خواهد آمد.
تقدیم به (می بی رنگ )


گاهی وقتها می شه که دلم میخواهد باکسی حرف بزنم ،حرفهایی که درهرجایی نمی شه گفت .
حرفهایی که اگر طرف صحبتت ،اهلش نباشه ،به تو می خنده و می گه :دلت خوشه !
ومن تعجب میکنم ،باوجود اینهمه آدمی که دور و برم هستند،گاهی وقتها اونقدر تنها می شم که
دلم می گیره .
می آم می شینم پشت کامپیوتر ،تو وبلاگم چیز می نویسم ،احساس می کنم که این فرصت رو
دارم که آدمهای بیشتری مخاطب من باشن .چه خیالی ؟!.... اینجا بدتر از اونجاست !
همه عجله دارن .می آن نظر می دن ،خوب بود،زیباست ،آخرش می گن به ما سر بزن .یعنی
سر کاری !
ای کاش ،میون اینهمه آدمهای دنیا یکی بود که من احساس می کردم بی تابشم ،می تونم
به حرفهاش گوش کنم و براش یه دنیا حرف بزنم وبهم نگه، دلش خوشه !بهم بگه چقدر دلمون
برای هم تنگ میشه ،چقدر ماباهمدیگه، دلمون خوشه .
آخرش یه توضیح بدم که سو ء تفاهم نشه !
یه روح تشنه معنویت ،از نوع شرقی اش !

در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضايی هست كه اگر صد هزار عالم ملك او شود نياسايد و آرام نيابد.اين خلق به تفصيل در هر
پيشه ای و صنعتی و منصبی و تحصيل نجوم و طب و غير ذالك می كنند و هيچ آرام نمی گيرند.
زيرا آن چه مقصود است به دست نيامده است. آخر معشوق را "دلارام" می گويند، يعنی كه دل به وی آرام گيرد. پس به غير چون آرام و قرار گيرد؟ اين جمله ی خوشی ها و مقصودها چون نردبانی ست و چون پايه های نردبان جای اقامت و باش نيست، از بهر گذشتن است.
خنك او را كه زودتر بيدار و واقف گردد، تا راه دراز بر او كوته شود و
در اين پايه های نردبان عمر خود را ضايع نكند.
فيه ما فيه
لاله
خندید و گفت :آری ....آری .
