آرام می گذرم ازکنار دیوار خشتی خانه ای در غریب آباد!
من می شنوم صداهایی را که لابلای خشت های سرخ دیوارها گیر کرده ...
اگر گوش کنی تو هم خواهی شنید !
گوش کن !
صدای گریه دختری می آید .
-- منیر بازم که داری گریه می کنی !؟
تو لایق همون رضای آس و پاس هستی !
--من با پسر حاج عباس عروسی نمی کنم ,من رضا را دوست دارم .
دلم می گیرد از اینهمه ...
ساعتی بعد خودم را توی آسید مرتضی می بینم .
مرحومه مغفوره حاجیه منیر ....عیال مرحوم رضا ....
وفات به سال 1331.
می نشینم تا فاتحه ای بخوانم .دختر بچه ای با دوچرخه از روی قبر می گذرد , مادرش داد می زند " منیر مگه نمی گم از روی مزار ها نرو ؟!
بلند می شوم از خیر فاتحه خواندن می گذرم .
انگار یکی با خنده توی مغزم می گوید :علی ... زندگی رسم خودش را دارد زیاد غصه هایش را جدی نگیر!
تقدیم به دوستم خیال باف
بخوان ای چرخ ریسک ! نغمه ات را
بران شاخ برهنه ی بی گل و برگ
که داری انتظار نو بهاری
ولی من ، این دل بی آرزو را
که از شور قیامت هم نجنبد
کنم خوش با کدامین انتظاری ؟
محمد رضا شفیعی کدکنی
در پریدن ترسی ست .
می کشد روحم را تا ته آن دره .
در پریدن شوقی است .
می برد روحم را تا سر آن کوه .
از کبوتر خواهم پرسید راز پروازش را.....
کوه معطل است از نگاه من که به بهانه سرود قمری به غربت شب پناه برده ام.
کوه ساکت است از سرود قمری که می خواند براندیشه دشتی که خواب بر چشمانش حرام شده است.
کوه ایستاده است ونظاره می کند به آهنگی که در برگهای بلوط کهنسالی که بر پرتگاه انتظار است .
و من همه زندگی ام را در صدای سوتکی که گاه از کلبه ای آنطرف دشت ، سوزناک و غمگین و منتظر
می نوازد ، سوال می کنم .
دشت به اعجاب انگیز ترین صدای یک نت تنها خواب را خواهد بوسید و من خواهم رفت .
من به اولین لحظه پیدایش زمین خواهم رفت .
نمی دونم چطور شد این رو کشیدم !!!!!
ولی خوب چون فکر می کنم تصویر شادی باشه تقدیم می کنم به همه دوستای
عزیزم که بهشون لینک دادم .![]()
![]()
![]()
![]()
چگونه باور نداریم رفتنی را که هر روز در هجرت سارها می بینیم ؟!
اندک زمانی دیگر ، در کدامین لحظهء زایش زندگی، مرگ را خواهیم سرود ؟
و اینک مائیم و اندک زمانی که بی تردید خواهد آمد .
چه نزدیک است روزهایی که دور می نمود سپید مویی پدر !
و اینک مائیم که سپید مو گشته ایم .
یادمان باشد آنان که آمدند و هرگز نرفتند ، نقد عمر خویش به کشت بذر لبخند، برصورت نو پایی دادند
که بی تردید در پی زایشی دیگر خواهد آمد .

دلیل اینکه نمی نویسم اینه که مخابرات همه چیزرو ریخته بهم وبه اینترنت دسترسی ندارم.الان هم اومدم کافی نت ![]()
نمی دانم چه بگویم ،چه بنویسم .
قلم در دستانم میلی به رقصیدن ندارد ،همه کاغذهایم را خط خطی میکند ،می دانم از سر شرم است !
چیزی برای گفتن ندارد.
بعضی چیزها گفتنی نیست .مثلا علی ،گفتنی که نیست !
زمانی خیلی پیشتر می نشستم سر بحثهای داغ ناسیو نالیستی و ضد عربی !
ولی حتی آن زمان هم جرات نزدیک شدن به شرافت علی را نداشتم .امروز که بماند .آخر علی آبروی
بشریت است .علی شرافت ،مهجور انسان است .خدا پیش فرشته هایش به کدام انسان بنازد؟
به من ،به تو ،یا به صدام حسین و بوش !
نمی دانم بخاطر علی شاد باشم ،یا بخاطر حماقت بشر گریه کنم !
شاد باشم که انسانی به کمال رسید یا گریان باشم که هنوز شمشیر های جهلمان را از رو بسته ایم !؟
دلم را به شادی شیرین شرافت علی می دهم که دریایی شدن رویای هر شب او بود ، که او دیگر در
خاک نمی گنجید .
امشب، عالم معنا سو گوار هورمردی است که ما* اشو علی*می نامیمش ،به احترام اینچنین شبی
سکوت ،سکوت ،سکوت .