تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
سفر

من از همه فریادهای بی صدا و مفاهیم بی انتهای تاریخ می آیم .....

من از تکرار یک تردید برای تنها یک امید، مثال ابربهاری می آیم .

مرا به لحظه ای درنگ در آبی چشمان دریایی ات میهمان کن که خسته از این سفرم .

2 نوشته شده جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 23:56  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

اصالت بی پایان
 

عشق در اصالتی بی پایان آرمیده است

 و دستان نیاز آلوده من در جستجویی کور،کتاب روزمرگی خاطراتم را به دنبال لحظه ای که

هرگز نیامده است ،ورق می زند !

برایت دلتنگم ، بیا !

برای یک دوست ........

2 نوشته شده دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 23:25  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

question mark

من یک علامت سوال بودم ،اول یک جاده پر از کلمات سخت .

کسی مرا نمی دید یا اگر می دید مکث نمی کرد که بگوید : چه مرگت هست ؟! چرا اینجایی ؟!

تا اینکه تو آمدی .

همه کلمات را با حوصله خواندی و معنی کردی .

حالا مشکل جدیدی دارم ! از اینهمه معنی که توی این جاده بود ، تبدیل شدم به یک علامت تعجب !

البته اینجا ، آنجایی نیست که قبلا بودم .شبیه اول یک جاده هست ،اما جاده ای در خلاء !

فکر کنم شنیدم که می گفتند : اینجا وادی حیرت است !

2 نوشته شده جمعه دوم دی 1384ساعت 3:20  توسط علي رجب پور نخجیری   |