تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
فانوس مهربانی !

فکر می جنبد .

نبض می خواند.

صدای دنیا به نالهء بادی می ماند که پیوسته در گوش کر تقدیر فریاد می کشد:

من و تو ،انسان را به ابتذالی مدام، خواهیم کشت .  صدای خنده ..........

و اما مهربانی ...فانوسی که مرگ را به خاطر نداشت ، حتی در صدای دنیا.

 

 

2 نوشته شده چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 23:50  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

باران

هوا بارانی است .

از پشت شیشه بخار زده اتاق که نگاه کنی ، هیچی نمیبینی یا به قول شیر فرهاد هیچی نوفهمی !

اما من با انگشتم یک قلب می کشم و از دریچه قلبم به بیرون نگاه می کنم  !

رهگذران را می بینم  که می دوند تا خود را زیر لبه یک شیروانی قایم کنند .آنها که چتر دارند آنها هم

هیچی نوفهمند!

باران باز می آید، باز می آید ، باز می آید.....

آنوقتها که کوچکتر بودم ،نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای بود که به من گفت : باران اشک خداست !!!!

تا سالها فکر می کردم که باران اشک خداست !

یاد اشک می افتم  . راستی آخرین باری که اشک ریختم کی بود ؟!

باران می آید ، باز باران می آید ...

دلم می خواهد نمی از این باران ، اشک از چشمانم جاری شود .باغ عواطفم بعد از این همه 

بی اشکی به شوره زاری از عقل و استدلال بدل شده است  !

یاد زنگهای آخر می افتم ، وقتی سال چهارم بودم ، چه کیفی داشت در رفتن از مدرسه !!!

رضا ، علی ، پیمان ، حسن ، مهرداد، فرهاد ...............

معلم ادبیات ما یادش بخیر ! می گفت خدا شب روز را آفرید که گذر عمر را به ما یاد آوری کند . چقدر آنروز 

 سر کلاسش خندیدیم !!!

شاید حق با او بود . احساس می کنم قطره اشکی در گوشه چشمانم کز کرده .چه حال خوبی

دارد گریه کردن . آهسته می روم در را می بندم ، بهتر است کسی مرا نبیند .بد است بچه ها

گریه پدرشان را ببینند!

برمی گردم باز پشت پنجره .

بی صدا گریه می کنم تا دلم خنک شود .

باران می آید ، باران می آید ....

شاید هم خدا باران را آفرید که ما را گاهی یاد گریه بیندازد ! شاید هم باران اشک خداست .

آری باران اشک خداست . من امروز دوباره فکر می کنم که باران اشک خداست ، من امروز که 

از دریچه قلبم به باران نگاه می کنم حس می کنم  باران اشک خداست . 

2 نوشته شده شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 19:41  توسط علي رجب پور نخجیری   |