تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
هم آغوش نهان

درهیاهوی بی توقف خدایان اساطیری

درجنگ ابدی تقدیر و خواهش

من اما با نگاهی لبریز از سوال آمدم .

و نجوایی که پیوسته می خواند شرح عاشقی های تو را که گویا تا رسیدن به 

وسعت سبز خدا رهایم نخواهد کرد.

ای هم آغوش نهان ، ای مهربان

 من کنون، برگذرگاه زمان

پای در رکاب باره ای لرزان

رو بسوی مقصدی درمه ولی روشن به عشق بی کران، دارم .

آهنگ صدای مهربانت را می شناسم

طنین رعد آسای طپش قلب نگرانت را که هر روز همچون مادری رفتن فرزندش را

به کارزاری بی بازگشت بدرقه میکند ، می دانم .

ولی ای یار دیرینه من

ای همسفر بی کینه من

چگونه ،چگونه رها شوم از اسارتی که یادگار مادرم حواست ؟!

2 نوشته شده چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 0:34  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

طعم گس عشق
 

روزهایی که هنوز کبری تصمیمش را نگرفته بود!

ومن از پنجره اتاقی که به حیاط خلوت خانه پدربزرگت باز میشد عاشقانه به خندهایت نگاه می کردم ،

و بدون آنکه طعم گس عشق را بشناسم ولع خوردن این میوه ممنوعه مرا به خطر کردن وا می داشت 

 افسوس که پدر بزرگت درست  وسط تابستان قبل از آنکه وقت چیدن میوه هابرسد

 خانه را فروخت و رفت و من ...

امسال عید تو را دیدم .چقدر غمگین بودی ؟!

زهرا دختر خاله ام ، همان که با او دنبال قاصدک می گشتیم تا آرزویمان را به گوش خدا برساند ،

می گفت :همسرت ترکت کرده ،بخاطر آنکه نتوانستی کودکی داشته باشی تا خندهای زیبایت را به

او هدیه کنی .

نه این عادلانه نیست!

 شاید همسرت نیز هرگز طعم گس عشق را نچشیده بود؟!

2 نوشته شده جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 22:51  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

نوروزگان

روی ماهتان را می بوسم

نوروزتان پیروز.............

2 نوشته شده چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 11:1  توسط علي رجب پور نخجیری   |