تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
روشن چون آب

ازاول شروع می کنم !

آب ، باد ، خدا.

روشن چون آب .

بی تعلق چون باد.

بزرگ چون خدا.....

و در این تثلیث نغمه ای زندانیست که در لحظه تولد به رهائیش نویدم دادند.

آهای ... ای راههای هنوز نرفته !

من امشب ....

من امشب ، رهایی مرغ عشق دربندم را نذر کردم که به سلامت از شما بگذرم .

 

2 نوشته شده شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 17:19  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

آفرینش

گوش کن !

سکوتی را که می خواند و می رقصد لحظه های تکرار آفرینش را .

گوش کن !

 نجوایی که تمام تنهایی تو را ، از عبور خاطره ای مه آلود اما شیرین پرمی کند.

گوش کن ... صدای زنجره می آید...گویا وقت رفتن است !

صدای پاورچین جاده ...

گوش کن ،آفرینش در خاطره ای شیرین تکرارمی شود.

 آه ، وقت رفتن است .

2 نوشته شده جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:7  توسط علي رجب پور نخجیری   |