تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
رستگاری

ناگهان بود که تکرارصدا در تپش قلب کبوتر خندید.

ناگهان بود که بی وزنی یک پر به حقیقت پیوست .

ناگهان بود که اسم شب و آن راز مگوی ، رازگونه به سر کوچه بی دینی من ،

مثل یک سوتک دور ، خواب تنهایی و تکرار مرا نرم ربود .

آه از آن سرو صبور !

سالیان را بنشست

تا بگوید به نگاه

در زمانی محتوم

شوق مرموز تب زنجره را

معنی پرکشش پنجره را

تا بگوید لبخند

تا نخواهد نیرنگ

راز بیداری گل

راز پرواز کبوتر تا شب

راز بی چیزی من .

.........................آه از آن سرو صبور !

لب من از کلمات

دل من از جملات

فکرم از شوق حیات ، لبریز است .

شرح این قصه پس از این همه سال ...!؟

آه ای سرو صبور، باز لب بگشا و بگو

راز پیچک

راز موج

راز بی حاصلی قله و اوج !

باز لب بگشا و بگو

عشق، آمدنیست نه آموختنی

شعر، ناگهان می آید

مثل شوق پرواز

مثل بیدار شدن بعد از خواب

مثل یک خلسه شاد

مثل یک مستی ناب بعد یک جرعه محبت .

ناگهان بود که تکرار صدا در تپش قلب کبوتر خندید.

ناگهان بود که رستن به حقیقت پیوست .

2 نوشته شده دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 20:4  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

آرزوهامان چه کوچک بود !

شادیهامان  بزرگ !

شادیهامان چه کوچک شد!

آرزوهامان  بزرگ !

2 نوشته شده یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 22:17  توسط علي رجب پور نخجیری   |