تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
پدر
 

او که دردهایش را

آهسته می خواند درگوش لبخند

رنگین کمان صبرش

آواز می خواند یک رنگ

ازبرکت دعایش

ماتم همیشه در سفر بود

نام مبارک او ای هم نفس  پدر بود.

2 نوشته شده سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 5:23  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

اول مرداد
 

امروز ۳۳سالم تمام شد رفتم توی ۳۴ سالگی !

 

2 نوشته شده یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 23:56  توسط علي رجب پور نخجیری   |