تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
برای بنفشه

در پاسخ دوست عزیزم بنفشه خانم باید بگم که منظورم این نیست که برای سهراب
گنبد و بارگاه درست کنیم چرا که معتقدم انسانهای بزرگ به اون احتیاج ندارند وپیوسته اندیشه هاشون در تمام زمانها شئان و شخصیت اونها رو حفظ می کنه . ولی معتقدم که مدفن بزرگانی مثل سهراب باید میعادگاه دوستدارانشون باشه وانتظار دارم که در کنار محلی که به اصطلاح خانه ابدیشون گفته می شه و تنها به این بهانه جایی و کسی وجود داشته باشه که در مورد سهراب برات حرف بزنه آثارش ارائه بشه کوچکترین جزئیاتی که در کتابهانوشته نشده و چیز جدیدی که دونستن اون باعث بشه حس کنی در فضایی که اون نفس کشیده ، اون فکر کرده ،روحش رو به پرواز در آورده و به غروب و طلوعش نگاه کرده ...  قرار گرفتی .
ناراحتی من از این بود که من و امثال من به امید قرار گرفتن در این حس و حال صدها کیلومتر راه رو تا اردهال می ریم و در عوض با پیر مرد خشک مقدسی که مثل یک برده خودش رو وقف امامزاده !!!! کرده و زورش می آد بهت بگه سهراب سپهری ، دارم میگم سهراب سپهری ! ! ! از اینور برین سر خاکش .

2 نوشته شده چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 22:45  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

یک نفر باز صدا زد سهراب !

یکماه مانده به زادروز سهراب .

۱۵مهر ماه .

سهراب سپهری ، یا بهتر است بگویم سهراب آسمانی .

چند روز پیش به دلم افتاد برم مشهد اردهال به زیارت قبر سهراب . وچقدر دلم می خواست

که زنده بود و ...

از اداره یک هفته مرخصی گرفتم ، و به همسر و بچه هام گفتم فردا صبح می ریم کاشان !

اونها هم که به تصمیم های ناگهانی من عادت دارن بدون اینکه چیزی بگن با خوشحالی آماده شدند.

ساعت ۵ صبح لاهیجان رو به مقصد کاشان ترک کردم .

در طول مسیر دخترم که می شه گفت تمام شعرهای سهراب رو از بره ،مدام برام شعرمی خوند.

یه حس خوبی داشتم ، سهراب رو پیش خودم احساس می کردم .

تا اینکه وارد مسیر اردهال شدیم ، مدام چشمم دنبال تابلوئی بود که ما رو به مدفن سهراب راهنمائی

کنه ، ولی هیچ اثری از تابلو نبود که نبود!

با تردید وارد امام زاده اردهال شدیم ، از متولی امام زاده سراغ قبر سهراب رو گرفتیم ، بی رودربایستی

در نگاهش یک بی علاقگی در پاسخ دادن به سوالم دیدم !

"در صحن بغلی ست "

بعد از خواندن کلی سنگ قبر ، بالاخره قطعه شعری از سهراب نظرم رو به قبری جلب کرد.

به سراغ من اگر می آئید نرم و آهسته بیائید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

سهراب سپهری

تولد ۱۳۰۷-وفات ۱۳۵۹

دلم از اینهمه غربت گرفت .

سهراب یکی از عزیز ترین فرزندان این سرزمین ! چه غریبانه در قطعه ای دورافتاده از خاک کاشان

آرمیده است .

به یاد آوردم که گفته بود:

اهل کاشانم ...

پی نوشت :نمی دانم چه برسر مردم ما آمده .مردم کاشان ،مردم ایران ...آیا منتظریم که آمریکایها سهراب را مثل خیام و مولوی کشف کنند بعد ما به خودمان ببالیم که بله سهراب ایرانیست ،بدون آنکه حتی خطی از شعرهای جاودانه اش را بدانیم .یا هیچ کوششی در جهت معرفی او به جهان انجام دهیم .شاید اگر سهراب حاجت می داد...

2 نوشته شده پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 2:18  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

درمیان شما کیست که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود،که آن ۹۹ را در

صحرا نگذارد و از پی آن گم شده نرود تا آن را بیابد ؟

انجیل لوقا باب ۱۵ آیه ۴

2 نوشته شده یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 0:19  توسط علي رجب پور نخجیری   |