تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
یکنفر هست !

کلمات ترانه می شوند اگر به لهجه اجدادی من خوانده شوند .

سرزمین من عادت تمام پرنده هاست .

شوق پریدن

گشتن به دور جهان

آواز خواندن و خواندن تا طلوع صبح

سر خوردن از بام صنوبر به روی گل

با باد هم آغوش شدن در اوج آسمان

تقدیر ما به غربت بود...!

و گریه های ما هیچ اثری در تلخی وداع نداشت .

هرشب به هجرت چلچله ها دلم خالی می شود از کینه ها

وهنوز ...

امیدوارم به برگی که بر درخت مانده

سایه شوم گناه ناکرده را باید از خاطر برد

در میان آدمیان یکی هست که خواندن می داند

کسی که بی قافیه ترانه می خواند. 

2 نوشته شده یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 21:40  توسط علي رجب پور نخجیری   |