تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
کوچه کودکی

افسوس رفتم از خانه ام در کودکی

بادری از جنس چوب و دیواری گلی 

 آسمان آبیم یکسر سیاه ست

حرفهای این زمان هم ...............خالی از آن سادگی ست .

آه گنجشک ، آه قمری !

کاش میشد قسمت کنید پروازتان را با علی !

 

2 نوشته شده شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:40  توسط علي رجب پور نخجیری   |