تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
بي بازگشت

آمده بود تا بگويد: قلب انديشه، خلوتگه رستنهاست .

 تابگويد سپيدي پرواز را درتجسم او تجربه كنم .

آهي از نهادش برنيامد ابرو درهم نپيچيد لحظه اي ترديد نكرد با همه ترديدهايم !

تا به من بفهماند، زندگي عشقي است بي بازگشت

با همه آنچه در جداييها خواهم آموخت ...

و اينك؛ اين منم ، ناباوري فراموش شده تمامي بشر ، در آستانه رستن.

 بي بازگشت ...

بي بازگشت ...

بي بازگشت ...

 

2 نوشته شده سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 20:11  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

سپید مثل قلبت !

به دوستان عزیزم توصیه میکنم یه سری به وبلاگ دوست عزیزم ....مجید ، بزنند !

یه دنیا مفهوم و عشق رو توی وبلاگش میبینید .من که هربار یه چیز تازه تو نوشته هاش

پیدا می کنم ...سیب نقره ای

 

2 نوشته شده سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 20:40  توسط علي رجب پور نخجیری   |