تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
ترانه نسیم

امروز مشام کودک من پر از ترانه است .

درحجم پرگلایه و سرد فکر من ، افسوس که لحظه ای را طاقت آن ترانه نیست !

دیوار زمان، مرا جدا نمود از آن لطافت مخملین و صاف ، جایی که تشنگی ام را التماس یک پیاله بود .

شاید که صبح بازگوید ترانه نسیم .

2 نوشته شده یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:8  توسط علي رجب پور نخجیری   |