تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
احساس خوب دوست داشتن !

 

محبت مشقی است که هروقت آنرا با دقت نوشتم ، املای زندگی را بیست شدم !

گاهی یادم می رود آدمم ! شاید به خاطر همین است که تند تند حرف می زنم و

اصلا صدای خودم را نمی شنوم . یک بار از خودم شنیدم : محبت آنی نیست که

فکر میکنی ، در لحظه وقوع محبت بجای فکر،لحظه ات را هدیه میکنی !

امروز  زن همسایه به دختر خرد سالش میگفت :

این کاسه شل و زرد رو بده خونه آقاااااااااااااااااااای … !

 ـ همون آقای چاقی که منو خیلی دوست داره !؟

به خودم نمره بیست دادم .

بیست گرفتن زیاد هم سخت نیست!

2 نوشته شده شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 11:9  توسط علي رجب پور نخجیری   |