تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
روزها

روزها و هفته ها و ماهها ... به سرعت می گذرند و من هر شب تصمیم میگیرم فردا زودتر بیدار

شوم و در باره خیلی چیزها فکر کنم ! اینکه تا امروز را چطور گذرانده ام ؟

خوب بودم یابد ؟!

آیا توانسته ام در دنیا تغییری به اندازه یک سلام ایجاد کنم یانه ؟

آیا بعد از عبور سایه من از روی لحضه های پر حوصله زمین هیچ گلی خواهد روئید؟

...

دستهایم خالیست و تصمیمم مدام در غفلتی رعب آور میشکند!

باز فردایی دیگر ،که اگر بخت یارم باشد و گلدان شیشه ای دلی دیگر را نشکنم!

ثانیه ها در هجومی بیرحمانه و ...

ومن هنوز غفلتهایم را نیز اعتراف نکرده ام .(اشک)

فردا صبح زودتر بیدار خواهم شد...!  

 

2 نوشته شده شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 6:29  توسط علي رجب پور نخجیری   | 

اول مرداد

2 نوشته شده سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 21:48  توسط علي رجب پور نخجیری   |