تبليغاتX
گاهي از من ياد كن،وقتی لادنها را ديدی .،وقتی پرستو ها آمدند .وقتی مهتاب برگونه هايت، بوسه می زند . من درشرق نگاه تو ، بر احساسی مبهم ،به سیاحت خدا نشسته ام .آری ،آری، من درکنار توام و شاید در طلوعی دیگر ،کسی چه می داند ؟برکنار ساحل نیل به تماشای سعی رود،برای رسیدن ،نشسته ایم ! ای همسفر دیر آشنای من ،یادکن ازمن وقتی لادن ها را دیدی . شبهاي لاهيجان
شبهاي لاهيجان
سروش مهربانی
 

پروردگارا سپاس ...

امروز هم سرشارم !

سرشار از رفتن و خواهشی از ایثار ...!

سروش مهربانی لحظه ای افقهای سیاه اندوهم را با طراوتی بارانی بغض می گشاید

ونجوایی جادویی لحظه هایم را به شمیم عاشقی هایت پیوند می دهد

من گم می شوم ...

 ایثار هم ...!

تو می مانی  و من که زائر جاده های توام !

مرا ببخش اگر لحظه های فراوانی را بین ماندن و رفتن به تردید، در خوابم ...!

2 نوشته شده شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:25  توسط علي رجب پور نخجیری   |